X
تبلیغات
❀◕ ‿ ◕❀シمطالب یه دخمل خوشملシ❀◕ ‿ ◕❀

+تاریخ پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 19:20 نویسنده |


اتومبیل مردی که به تنهایی مسافرت میکرد روبروی صومعه خراب شد

مرد به صومعه رفت و به رئیس انجا گفت ماشین من خراب شده. میتوانم شب را اینجا بمانم؟

رئیس بلافاصله او را دعوت کرد به او شام دادند و مشینش را تعمیر کردند

هنگام خواب مرد صدای عجیبی شنید که تا به حال نشنیده بود

.

.

.

.

ادامه ی مطلب



ادامه مطلب
+تاریخ سه شنبه هفتم شهریور 1391ساعت 22:8 نویسنده |


Honarnamayi Ba Medad 01 عکس هایی از هنرنمایی شگفت انگیز روی مداد   1

Honarnamayi Ba Medad 03 عکس هایی از هنرنمایی شگفت انگیز روی مداد   1


ادامه مطلب
+تاریخ جمعه بیست و هفتم مرداد 1391ساعت 17:17 نویسنده |


بهترین دوچرخه سوار تاریخ (عکس) - www.taknaz.ir

خنده دار ترین تصاویر متحرک از شیطنت حیوانات - www.taknaz.ir

+تاریخ پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 14:16 نویسنده |


panorama bridge

+تاریخ پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 14:13 نویسنده |



ادامه مطلب
+تاریخ دوشنبه شانزدهم مرداد 1391ساعت 14:21 نویسنده |


سلام سلام خوبید

خوش اومدید صفا آوردید

بزارید نرید ها

براتون چای بیارم بعد

بزارید جوش بیاد!!!

آها اومد بفرمایید

خوب اینم نون

اینم قند

ببین اگه بری با این میزنم تو سرت ها

باشه نظر بده بعد برو


ادامه مطلب
+تاریخ شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 19:19 نویسنده |


Zange Mobile 1 کاریکاتور زنگ موبایل ایرانی ها

Zange Mobile 2 کاریکاتور زنگ موبایل ایرانی ها

Zange Mobile 3 کاریکاتور زنگ موبایل ایرانی ها

+تاریخ چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 16:15 نویسنده |


یک روز توی پیاده رو به طرف میدان تجریش می رفتم…

از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس، کاغذهای رنگی قشنگی دستشه ولی به هر کسی نمیده!

خانم ها رو که کلا تحویل نمی گرفت و در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کاغذ رو می داد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند، اهل حروم کردن تبلیغات نبود ….

احساس کردم فکر می کنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی گرون قیمت رو نداره ،لابد فقط به آدمهای باکلاس و شیک پوش و با شخصیت میده! از کنجکاوی قلبم داشت می اومد توی دهنم…!!!

خدایا، نظر این تبلیغاتچی خوش تیپ و با کلاس راجع به من چی خواهد بود؟! آیا منو تائید می کنه؟!!

کفشهامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و کفشم برق بزنه!

شکم مبارک رو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو کاملا بی تفاوت نشون بدم!

دل تو دلم نبود. یعنی منو می پسنده؟ یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل میده…؟!

همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم با لبخند نگاهی بهم کرد و یک کاغذ رنگی به طرفم گرفت و گفت: “آقای محترم! بفرمایید!”
قند تو دلم آب شد!
با لبخندی ظاهری و بدون دستپاچگی یا حالتی که بهش نشون بده گفتم: ا ِ، آهان، خب چرا من؟
من که حواسم جای دیگه بود و به شما توجهی نداشتم! خیلی خوب، باشه، می گیرمش ولی الآن وقت خوندنش رو ندارم! کاغذ رو گرفتم …
چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اونقدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم توی کیک تولدی که دست یک آقای میانسال بود! وایسادم و با ولع تمام به کاغذ نگاه کردم، نوشته بود:
دیگر نگران طاسی سر خود نباشید، پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و امریکا !!

+تاریخ جمعه بیست و سوم تیر 1391ساعت 17:51 نویسنده |


+تاریخ جمعه بیست و سوم تیر 1391ساعت 17:48 نویسنده |